مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
81
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
داشتند و مردم براى تماشا بيرون آمده بودند . زنان كوفه با ديدن آنها بر شتران بىجهاز ، مىگريستند و سيلى به صورت مىزدند . شنيدم كه على بن الحسين ( ع ) ، در حالى كه از شدت بيمارى ناتوان گشته و كند و زنجير به گردن داشت و دستهايش به گردن بسته بود ، مىگفت : « اين زنان گريه مىكنند ! پس چه كسى ما را كشته است ! ؟ » « 1 » يعقوبى مىنويسد : « آنان را به كوفه بردند . چون وارد شهر شدند ، زنان كوفه با ناله و زارى بيرون آمدند . آنگاه على بن الحسين ( ع ) گفت : « اينان مىگريند ! پس چه كسى ما را كشته است ؟ » . « 2 » ابن اعثم كوفى مىنويسد : حرم رسول خدا ( ص ) را همانند اسيران از كربلا حركت دادند . چون آنها را به كوفه رساندند مردم براى ديدن آنها آمدند و گريه و نوحه سرايى مىكردند . « 3 » سيد بن طاووس گويد : راوى گفت : يكى از زنان كوفه از بالاى بام خانهاش پرسيد : اسيران كدام دياريد ؟ گفتند : ما اسيران آل محمد ( ص ) هستيم . سپس آن زن پايين آمد و شمارى مقنعه ، بالاپوش و جامه آورد و به آنها داد تا خود را بپوشانند . « 4 » حاجب عبيد اللّه بن زياد وضعيت مردم را در آن روز چنين توصيف مىكند : « سپس فرمان داد تا على بن الحسين ( ع ) را به كند و زنجير بستند و همراه زنان و اسيران به زندان بردند . من با آنها بودم . از هر كوچه و خيابانى كه مىگذشتم مردم از زن و مرد ، گروه گروه مىآمدند و به صورت مىزدند و گريه مىكردند . « 5 » علامهء مجلسى مىنويسد : در يكى از كتابهاى معتبر « 6 » ديدم كه به طور مرسل از مسلم گچكار چنين نقل كرده است : ابن زياد مرا براى تعمير دار الاماره به كوفه فرا خواند . در همان حال كه سرگرم گچكارى بودم متوجه شدم كه از اطراف كوفه فريادى بلند شد ! به
--> ( 1 ) . امالى طوسى ، ص 91 ؛ اللهوف ، ص 192 ؛ امالى مفيد ، ص 320 ؛ الفصول المهمه ، ص 192 ، المنتخب ، طريحى ، ص 350 . ( 2 ) . تاريخ اليعقوبى ، ج 3 ، ص 177 . ( 3 ) . الفتوح ، ج 5 ، ص 139 . ( 4 ) . اللهوف ، ص 191 . ( 5 ) . امامى صدوق ، ص 140 ، مجلس 31 ، حديث شماره 3 . ( 6 ) . سرّ اينكه چرا علامهء مجلسى نام آن كتاب را ذكر نمىكند ، معلوم نيست .